محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2168

تاريخ الطبرى ( فارسي )

داشتند . يكيشان گفت : « راى درست اينست كه صبحگاهان امير حركت كند و هر كجا شد با قوم تلاقى كند كه بيشتر بيمناك شوند و جنگ كند . » آنكه بديگ يا خمير مشغول بود گفت : « اگر چنين كند خطا كرده و شما نيز بخطا مىرويد ، مىگوييد با جمع دشمن در صحرا و در ديارشان روبرو شود و با تعداد كم با جمع بسيار مقابله كند كه بيك يورش ما را بشكنند . راى درست اينست كه ميان مرغاب و كوه فرود آيد و مرغاب را براست خود و كوه را به چپ خود شد و از دشمن اگر چه بسيار باشند ، بيشتر از تعداد يارانش با وى روبرو نشود . » گويد : احنف بازگشت و گفتهء او را پسنديده بود . گويد : پس اردو زد و بماند و مردم مرو كس فرستادند كه بكمك وى جنگ كنند . گفت : « من خوش ندارم كه از مشركان كمك گيرم بر قرارى كه داريم و در ميانه نهاده‌ايم بمانيد : اگر ظفر يابيم ما برقرار خويش هستيم و اگر بر ما ظفر يافتند و بجنگ شما آمدند از خودتان دفاع كنيد . » گويد : هنگام نماز عصر مشركان هجوم آوردند و مسلمانان مقابله كردند و جنگيدند تا شب در آمد ، احنف شعر ابن جوبه اعرجى را به تمثيل مىخواند بدين مضمون : « آنكه نبايد از مرگ هراس كند « جوان دليريست كه دنباله ندارد . » أبو الأشهب سعدى بنقل از پدرش گويد : شبانگاهان ميان احنف و جمع مسلمانان با مردم مرو روذ و طالقان و فارياب و گوزگان تلاقى شد و با آنها جنگ كرد تا بيشتر شب برفت آنگاه خدا هزيمتشان كرد و مسلمانان از آنها بكشتند تا به رسكن رسيدند كه دوازده فرسنگى قصر احنف بود و چنان بود كه مرزبان مرو - روذ چيزى را كه بر آن صلح كرده بودند بار نكرده بود تا ببيند سرانجام كارشان چه مىشود .